|
|
|
چشماندازي بر برپايي اولين اكسپوي مجسمهسازي ايران؛ مجسمه اثري گلخانه اي نيست - پروانه توكلي
|
| |
بازار فروش و چگونگي شكلگيري آن در كنار ديگر ملزومات هنري، جزو ضروريات غيرقابل چشمپوشي امروز جامعه تجسمي بهشمار ميرود. در دنيايي كه تحولات فراگير اجتماعي در بطن چرخههاي پرسرعت اقتصاد به محلي براي عرضه و تقاضا يا بهتر بگوييم، مصرف بدل شده است، گردش كمشتاب اقتصاد هنري و كمتوجهي به اين بخش، در شكل عام، غير از ناديده انگاشتن هنرمند در بهرهمندي از توليد كالاي خود و در پي داشتن خسران معنوي، حرفهاي و مالي، در ابعادي ديگر به بروز اختلال در روند اصيل جريان هنرهاي تجسمي ميانجامد. افول بارقهها
از اينرو در شرايطي كه هنر تجسمي ما با سنگ محكي كمنقص يا بينقض يا...! در بازارهاي منطقه و ديگر كشورها از اقبال جهاني برخوردار شده، فعالسازي بازارهاي فروش آثار تجسمي در داخل كشور (همانگونه كه در بسياري از كشورها مرسوم است) ميتواند همواركننده مسيري باشد كه از محل آن اين حوزه بتواند بهنوعي تثبيت منطقي در ارزيابي قيمتگذاري آثار بپردازد و به چشماندازي ساختارمند دست يابد.
اولين اكسپوي مجسمهسازي ايران كه 18 آبانماه، حدود 200 اثر را در خانه هنرمندان به نمايش گذاشت، به زعم دستاندركاران آن با تمركز بر خوشبيني فضاي رقابتي سالم و مطلوب ميانديشيد. اين رويداد كه قطعا از تنگناها مبرا نمانده و مسلما با وجود نوپايي در استيصال پارهاي آشناييزداييها از گروهها و جمعيتهاي مرتبط، كار خود را آغاز كرده است، ضمن آنكه در قياس با انواع مشابه خود در دنيا از قابليتهايي كه سهم عمدهاي در عرضه و رقابت را رقم ميزنند، خالي مانده، بر آن است تا با تكيه بر اصل همگرايي هنرمندان، گالريداران، مجموعهداران، ارگانها و سازمانهاي مختلف و... سنگبناي موثري را در عرصهاي كه تاكنون كمتر موقعيتهاي جدي را تجربه كرده، بنيان نهد.
آنچه ميخوانيد، حاصل گزارشي از نظرات متفاوت هنرمندان دستاندركار برپايي اين اكسپو است كه از اهداف و عملكرد آن سخن گفتهاند.
اولين اكسپوي مجسمهسازي كه به همت انجمن هنرمندان مجسمهساز ايران، خانه هنرمندان و... از 18 آبان امسال در خانه هنرمندان برپا ميشود، متشكل از هياتهاي انتخاب و قيمتگذاري است كه اعضاي آن را هنرمندان مجسمهساز و كارشناسان زبده اين حوزه تشكيل ميدهند.
اين اعضا در شوراي كارشناسي و قيمتگذاري هنرمنداني چون كامبيز صبري، سعيد شهلاپور، حميد شانس، بهروز دارش، نادر قشقايي، كورش گلناري، كيوان پورهنري و سيدمجتبي موسوي هستند و كار شوراي انتخاب را نيز بهروز دارش، طاهر شيخالحكمايي، حميدالله رضايي، ملك داديار گروسيان، رضا قرهباغي، كورش گلناري و فرزين هدايتزاده بهعهده دارند.
يكي از اهداف برپايي اكسپو معرفي هنر مجسمهسازي ايران به علاقهمندان و خريداران اعلامشده؛ معرفياي كه بايد به همراه درك جايگاه هنر مجسمه و حجم در ميان ساير هنرها و همچنين كاركردهاي آن در زندگي روزمره مردم و حضور تاريخي آن در شكلگيري بخشي از خاطرات قومي و فرهنگي، نزد ما شفافيتي نسبي داشته باشد و زمينههاي توسعه آن را در امر مراودات فرهنگي و هنري فراهم آورد. <كامبيز صبري>، هنرمند مجسمهساز و عضو شوراي قيمتگذاري اكسپو با اشاره به جايگاه مجسمه نزد مخاطبان، ابتدا مقدمهاي را درخصوص برپايي اكسپو بيان ميكند: لازم بود كه اين اكسپو براي رونق بخشيدن به زندگي و كار مجسمهسازان زودتر از اينها اتفاق بيفتد تا آثار هنرمندان كه مثلا در فاصله يك سال خلق شدهاند و در خانه، كارگاه يا انبارها نگهداري ميشوند، فرصتي بيابند تا در دسترس مخاطبان كه جايگاه اصلي آنهاست، قرار گيرند. او به طيفهاي مختلف مخاطبان و خريداران هم اشاره ميكند: بهطور حرفهاي گالريداران اولين گروه مخاطبان هستند و دسته ديگر، مجموعهداران هنري و سومين دسته ارگانهاي دولتي و سازمانها و بانكها هستند كه كار را براي فضاهاي داخلي يا خارجيشان خريداري ميكنند. طيف ديگر معماران و انبوهسازان هستند و گروه بعد كارگزاران شهري و شهرداري و سازمانها را نيز ميتوان نام برد. اين هنرمند، پروسه قيمتگذاري بر اثر هنري را كاري بسيار تخصصي و ظريف ميداند و درباره آن توضيح ميدهد: اين تخصص از اين جهت است كه بايد معيارهاي متفاوتي در مورد هنر سنجيده و سپس قيمتگذاري صورت گيرد كه آنها عبارتند از: سابقه هنرمند، موفقيتها و تجربيات گذشته وي، تعداد آثار هنرمند در موزهها و گالريها و مجموعه آثار هنري مجموعهداران، قيمتهاي پايه قبلي آثار فروختهشده هنرمندان، جنس اثر، تكنيك، خلاقانهبودن و ايده. صبري در پاسخ به سوالي در همين راستا و مبني بر چگونگي ارزيابي كارهاي جوانان و دانشجويان شركتكننده ميگويد: ما سعي ميكنيم به نفع جوانان برخورد كنيم. در مورد آثاري از آنان كه قابل توجه و از هر نظر با كيفيت باشد، پايه قيمت از بالا شروع ميشود. اين هنرمند معاصر ضمن مقايسه برپايي اكسپوهاي خارجي با اين اكسپو، نقاط ضعفي را طرح ميكند، در حالي كه نقاط قوت را نيز از قلم نمياندازد: نقطه قوت اكسپو حضور نسل جوان، ميانسال و پيشكسوت، كنار هم است كه پشتوانه قوياي است. ولي متاسفانه هماهنگي بين هنرمند، برپاكننده، گالريداران و مجموعهداران، منتقدان هنري، روزنامهنگاران و خبرنگاران هنري، ناشران و وسايل ارتباطجمعي تا به حال ضعيف بوده است. اين با اكسپويي كه الان دارد در خارج از كشور برپا ميشود، غيرقابل مقايسه است. چراكه از چند ماه پيش به نقطه قوت خودش رسيده و الان علاوه بر حضور و شناخت هنرمندان، كارگزاران، گالريداران و مجموعهداران و... خبرنگاران هنري در حال پوشش اين رويداد بوده يا ناشران در حال چاپ كتاب هستند كه با اين وصف رقمي كه رد و بدل ميشود، بالاي ميليارد دلار است.
وي حضور و استقبال مجموعهداران و احتمالا ديگر خريداران را با اشاره به اولين برپايي قدري محافظهكارانه توصيف ميكند: با توجه به اولين برپايي اكسپو، طبيعي است كه در آن اندكي محافظهكاري ديده ميشود. ولي از طرفي جريانات اخير هنري دنيا و تاكيد و توجهي كه نسبت به هنرمندان شرقي بهوجود آمده، سبب شده كه فعاليتهاي هنري در كشورهاي شرقي از چشم مجموعهداران و گالريداران دور نماند.
<كورش گلناري>، مجسمهساز و دبير اكسپوي مجسمهسازي نيز ابتدا ما را در جريان آثار ارسالي و منتخب قرار ميدهد: از بين 600 اثر ارسالي به دبيرخانه، 150 كار انتخاب شده، همچنين 50 نفر از هنرمندان حرفهاي نيز براي ارائه اثر به اكسپو دعوت شدهاند. اين هنرمند درباره سطح كيفيت آثار به لحاظ هنري توضيح ميدهد: ما سعي كرديم كه كارها متنوع باشد. همچنين در وهله اول كيفيت آثار مدنظر بوده. چون قرار است كاتالوگ تهيهشده به خارج از كشور هم ارسال شود. او با بيان توضيحات بيشتري ميگويد: البته ما سعي ميكنيم كه قيمتها را تعديل كنيم و شرايط مطلوب و منطقي را در نظر بگيريم. گلناري با خوشبيني درباره حدود برآورده شدن نيازهاي تبليغي و حمايتي پاسخ ميدهد: قولهاي همكاري زيادي گرفتهايم، از گالريداران، مجموعهداران و... و فكر ميكنم شرايط خوبي را داريم سپري ميكنيم. وي درباره چشمانداز رقابتي اين بازار ميگويد: شرايط بينالمللي مهيا و ميسر است. تقاضاهايي هم از كشورهايي مانند چين داشتهايم. البته واضح است كه در مورد مجسمهسازي كوتاهيهاي زيادي شده و در جاهاي مختلف آثار كمي از كشور ما برده شده، ولي با اين حال ما در عرصه بينالمللي مطرح بودهايم و در چندين بازار آثاري از مجسمهسازان ايراني فروش رفته است. ما در هر حال سعي داريم با برپايي چنين رويدادهايي به همراه برنامهريزيهاي دقيق و چاپ كاتالوگ روابطمان را با تمام كشورهاي دنيا برقرار كنيم.
اينكه مجسمهسازي نيز مانند يكي از هنرهاي تعاليدهنده، نقش موثري در هويتبخشي به جامعه ايفا ميكند و چگونه تعريفسازي زيرساختهاي جدي اقتصادي براي آن مجال رشد و عرضاندام هنري در عرصههاي گوناگون اجتماعي و نيز در امر اصل بازگشت سرمايه را خواهد داشت، موضوعي است كه در گفتوگو با اين هنرمندان مجسمهساز به تبادلنظر گذاشته ميشود.
<حميد شانس>، از ديگر نامآشنايان مجسمهسازي و استاد دانشگاه نيز لازم ميداند كه جهت اهميت مساله اقتصاد هنري مقدمهاي را گوشزد كند: چيزي نزديك به دو قرن است كه عرصههاي فعاليت اجتماعي روزبهروز با اقتصاد، پيوند قويتري خوردهاند و جامعه سرمايهداري توليد براي سودمندي نيست، براي سودآوري است. توليدي كه نتواند خودش را به عنوان كالا مطرح كند، جايگاهش را از دست ميدهد. براي اينكه يك فعاليت اجتماعي كيفيت كالايي به خود بگيرد، لازم است كه از محملهاي تبليغاتي و مطرح شدن به خوبي استفاده كند. مجسمهسازي اگر ميخواهد در جامعه عرصه درخوري داشته باشد، ناچار است خودش را در چارچوب محملهاي فعاليت اجتماعي سازماندهي كند. اين هنرمند وضعيت امروز مجسمهسازي را متفاوت توصيف ميكند:مجسمهسازي امروز فرآيندي آتليهاي يا گلخانهاي نيست. البته ممكن است كار قدري اين خصلت را داشته باشد كه بايد در چارچوب فعاليتهاي تثبيتشده اجتماعي نيز جايگاهي را مشخص كند كه اين را تنها امكانات مالي ميتواند فراهم كند و همه اينها نشان ميدهد كه جاي يك اكسپو چقدر خالي بوده است. جريان مجسمهسازي رشد تازهاي پيدا كرده چراكه ديگر به عنوان يك ضرورت اجتماعي مطرح است و نه يك بزك شهري. در اين اكسپو بايد نهادهاي فروش شكل بگيرد. وي در ادامه صحبتهايش از لزوم اطلاعرساني و تبليغات به موقع نيز سخن به ميان آورد: طبيعتا ميزان تبليغات، سازماندهي و انتخاب درست، گامهاي اوليهاي است كه به عنوان پايه خواهد بود و هر قدر يك اكسپو در اين امور موفقتر باشد، آثار با جديت بيشتري مطرح خواهند شد. شانس، پاسخ به سوالي مبني بر ميزان ظرفيت آزمون و خطا در اين رويداد را اينگونه توضيح ميدهد: آزمون و خطا را بايد در مسائل جديتر كنار گذاشت. در اينگونه برنامهها تمهيدات بديهي است. البته من كاملا نميدانم كه چقدر دقيق عمل شده ولي به هر حال تعداد مجسمهسازان ما كم است و بازار تاكنون براي مجسمهسازي جدي نبوده است.
اين مجسمهساز درباره موقعيتهاي متفاوت ارائه هنر مجسمهسازي معتقد است: كارها دو موقعيت پيدا ميكنند؛ يكي جنبه شهري و تبليغي دارند كه مسوولان روي گشادهتري به آنها نشان ميدهند و اكسپوها فضايي هستند كه مشتريهاي كار هنري و آوانگارد جمع ميشوند كه به كيفيت و پتانسيل خريد مربوط است كه به نظر ميرسد در دوران جديد و در جريان تقابلهاي سياسي و اجتماعي و تلاش براي جذب آن موقعيتها چه موافق، چه مخالف، چه در داخل و چه در خارج در فضايي رقابتي براي جذب، شكل گرفته كه اگر هشيارانه باشد، در فضايي كه ديگران مجبور شدهاند درك كنند كه اين هنرها هم پتانسيلي دارند، آن طور كه شايسته است جايگاه خودشان را پيدا ميكنند و ميتوانند به دقت و گستردگي عرضه كنند و فضايي براي فعاليت و توليد و خريد و فروش و نفس كشيدن به وجود آورند.
<طاهر شيخالحكمايي>، مجسمهساز معاصر و عضو شوراي انتخاب آثار اولين اكسپوي مجسمه، نيز ترجيح ميدهد ابتدا درباره پارهاي انگيزههاي اكسپو صحبت كند. هدف اين اكسپو كه از طرف انجمن مجسمهسازان صورت ميگيرد، حمايت از هنرمندان در جهت فروش آثارشان است. چون هنگامي كه مجسمهساز خودش اقدام به فروش ميكند، غالبا يا اثرش به فروش نميرسد يا انتظارش بسيار محدود برآورده ميشود. اين هنرمند معيارهاي انتخاب آثار را اينگونه برميشمرد: كارهايي كه براي اكسپو معرفي ميشوند، غير از دارا بودن ويژگيهاي هنري بايد در ابعاد و اندازهاي تعريف شده باشند و همچنين با توجه به زمان اكسپو به شرايط ماندگاري آنها نيز اهميت داده شود و از نظر خريدار هم طبيعتا كار در چارچوب كارهايي باشد كه قابل توجه قلمداد شود و ارزش فضاي بيروني را داشته باشد به گونهاي كه هم كلكسيونرها و هم مشتري عام به آن توجه كنند. همچنين ما از بسياري از مسوولان ارگانهاي مختلف دعوت ميكنيم كه در اين بازديد مشاركت داشته باشند. چون برخي كارها ممكن است مستقيما براي اداره، سازمان و يا نهادهاي دولتي و ... خريداري شوند. اين مجسمهساز درباره اينكه چنين بازاري تا چه حد قادر است نياز جامعه مجسمهسازي را برآورده سازد، اينگونه اعتقاد دارد: واقعيت اين است كه هر اثر توليدي، اعم از كالاي هنري يا غيرهنري بايد جايي براي خودش پيدا كند. بنابراين وقتي اثر هنري توليد ميشود بايد از چارچوب آتليه بيرون بيايد و در معرض نمايش قرار گيرد و براي آنكه هنرمند دائم بتواند توليد داشته باشد، بايد انگيزه و بنيه مالي داشته كه اين انگيزه را گردش اقتصاد هنر به وجود ميآورد.
شيخالحكمايي در پاسخ به اين سوال كه ارزش افزوده در مجسمهسازي با چه ملاحظاتي در اين اكسپو تعيين ميشود، ميگويد:يك مجسمهساز يا با گل اثري را خلق ميكند يا با برنز كه شايد خيلي هزينهبر نيست، ولي وقتي تبديل به يك مجسمه در ميدان يا فضاي بيروني ساختمان ميشود، ارزش چندصد برابر خواهد يافت. مانند پشم كه وقتي تبديل به فرش ميشود ارزش افزودهاش رقم بسيار بالايي خواهد بود. در هر حال فروش آثار هنرمندان ايراني در خارج از ايران در قيمتهاي داخلي بسيار تعيينكننده است و درخصوص اين اكسپو بايد بگويم كه ما در قيمت تعيينشده از طرف خود هنرمند خيلي دخل و تصرف نكرديم، چون مالك اثر است. ولي ممكن است در مواردي با مشاوره و هماهنگي با هنرمندان و گالريداران قيمتها اندك تغييراتي يافته باشند. حتي شايد هنرمندي براي كارش قيمت كمي در نظر گرفته و ما رقم بالاتري برايش تعيين كرده باشيم. شايد نكتهاي كه با جمعبندي ديدگاهها قابل اشاره به نظر ميرسد، موضوعي مانند تفاوت بازار هنر با بازار كالا باشد؛ تفاوتي كه از حاكميت روحي، معنوي بر در و ديوار آن حكايت دارد و درنگي را برميانگيزد كه درمانگر پريشانحالي و زخمهاي روحي انسان معاصر است كه همواره در حريمهاي هنرمندانه و هنردوستانه شايستگي داشته است. اميد است روند عرضه و تقاضاي توليدات هنري كه با حمايت مسوولان و گروههاي هنري قرار است شكل منسجمتري به خود بگيرد،تنها مكانيسمي همسو با سلايق خريدار به خود نگيرد و هنر تجسمي ما در اين مرحله نيز به تحولي متناسب با شأن تاريخياش برسد.
|
|
|
به بهانه فيلم سينمايي دعوت؛ حاتميكيا در مقام پرسشگر نه پاسخدهنده - مرتضي كريمي
|
| |
حاتميكيا فقط يك فيلمساز يا نويسنده نيست. استقبال كم يا بيش از آثار او نشان از آن دارد كه وي به خوبي با مختصات جغرافياي روحي و رواني مخاطبان خود آشنا بوده و از همين روي در فرازونشيبهاي جغرافياي وجوديشان با آنها همبودي ميكند. حاتميكيا، فصل به فصل، با موج وسيعتري از مخاطبان خود ارتباط برقرار كرده و در اين روزها حتي سريال <حلقه سبز> را براي تلويزيون - كه پرمخاطبترين رسانه ايران است- كارگرداني كرده است.
شايد بتوان زندگي سينمايي حاتميكيا را كه انعكاس زندگي واقعي و مسائل و كشمكشهاي زندگي خود اوست،به چهار قسمت تقسيم كرد؛ نخستين گام، حاتميكيا در جبهه است. فيلم <ديدهبان> ميتواند نماينده اين دوره فيلمسازي وي باشد. دوم، بازگشت از جبهه و پرسش از مردم. در اين قسمت ميتوان از <آژانس شيشهاي> ياد كرد. گام بعدي پرسش از جبهه فيلم <به نام پدر> و در پايان، پرسش از خود؛ دو اثر اخير وي يعني <حلقه سبز> و <دعوت.>
نكتهاي كه آثار حاتميكيا را برجسته و ممتاز ميكند، انطباق مرحله به مرحله مسائل شخصي حاتميكيا با مسائل اجتماعي است. در گام نخست حاتميكيا، همچون ديگران درگير جنگ است. پس از آن مساله وي <سرباز>ي است كه از جنگ بازگشته اما شهر را با خود و خود را با شهر <بيگانه> ميبيند. در اينجا <جبهه( >خودي) در مقابل <شهر( >دش+ من) نشان داده ميشوند.
<جبهه> نمادي از ارزشها و آرمانهايي است كه توسط همه ما در <شهر> و لابهلاي صفحههاي زندگي روزمره به خاك سپرده شدهاند. حاتميكيا در فصل دوم فيلمسازي خود به طرزي معترضانه يادآور اين <غفلت> ميشود. در فصل سوم پيكان همين انتقاد به سوي همرزمان خود او يعني <سرباز> نشانه ميرود. در دو اثر اخير حاتميكيا،با گشايش فصل جديدي از زندگي وي روبهرو هستيم. فصلي كه در آن حاتميكيا نماينده گروه يا طبقه مشخصي نيست. در اينجاست كه حاتميكيا با به پرسش كشيدن خود، در واقع عميقترين مسائل فرهنگي و اجتماعي ما را نمايندگي ميكند. در اين مرحله از زندگي سينمايي او، ارزشها و ضدارزشها در عامترين شكل آن مطرح شده و جنگ او ميان عراق و ايرانيان يا <جبهه> و <شهر> يا همرزم با همرزمش نيست. در فصل پاياني زندگي حاتميكيا، جبهه بسيار فراختر است، اما به طرز پارادكسيكالي جنگ بسيار درونيتر و مرزها و سنگرها بسيار مبهمتر ولي خونبارترند. گفتيم كه فصل پاياني فيلمسازي حاتميكيا پرسش از خود است و مگر نه اينكه مساله و معضله اصلي امروز ما همين <خود> و بحران ارزشها و هويت است؟!
حاتميكيا در اين مرحله است كه بيش از آنكه همچون هميشه يك پاسخگوي حاضرجواب و شايسته باشد، تنها و تنها يك پرسشگر صادق، شايسته و شجاع است. چرا، چون خود او نيز پاسخهايي قانعكننده در چنته ندارد. پرسشهاي اصلي حاتميكيا در اين مرحله به شكل قابل تاملي بر حوزه <پزشكي> متمركز شده است؛ حوزهاي كه در آن مساله مرگ و زندگي انسان مطرح است. همان حوزهاي كه ميشل فوكو شروع مدرنيته را از آنجا ميداند. پزشكي مدرني كه در آغاز ورود خود به ايران،توانست سد پزشكي سينوي را، از پيش روي بردارد. پزشكي سينوي، كه از پشتوانه سنت و حتي دين در ايران برخوردار بود. پزشكي مدرن تنها <نظام> و نهادي است كه پيش از انقلاب تاكنون به شكلي پايدار به حيات خود ادامه داده و از قدرت روزافزوني برخوردار شده است. اين علم توانسته مهمترين تابو در ايران، يعني جنسيت را به سود خود مصادره كرده و <محرم> ناموس ما شود.
اگرچه از ديرباز تاكنون پزشكي در ايران از چنين ارج و منزلتي برخوردار بوده،اما توجه به سه نكته در اينجا حائز اهميت است. اول اينكه هيچيك از ديگر علوم مدرن نتوانستند به اين سادگي و كمخرجي جايگزين علوم سنتي شوند. دوم اينكه بايد توجه داشت كه مقبوليت عام پزشكان جديد تقريبا در دورهاي رخ داد كه مراجع ديني در ايران، حتي با سربازگيري به دليل آنكه سربازان را در مدت نسبتا طولاني به دور از آموزشهاي مذهبي قرار ميدهند، شديدا مخالف بودند. از سوي ديگر پزشكان از دوره باستان تا پيش از ورود پزشكي مدرن، يا از طبقه مغان و روحانيون بوده و از دينداران و به هر حال قابل اطمينان و اعتماد مردم، به ويژه از نظر اخلاقي بودند. اينكه چه اتفاقاتي رخ ميدهد كه پزشكان جواني كه در مدت طولانيتري آن هم در كشورهاي غربي به تحصيل پرداختهاند، <محرم> مهمترين تابوي ايران ميشوند جاي بسي تامل است.
در اينجا بدون آنكه بخواهيم هيچگونه <قضاوت ارزشي> انجام دهيم، تنها قصد داريم به اين <تغيير ارزشي> و جايگزيني دو نهاد سنتي و مدرن اشاره كنيم كه طي آن نهاد پزشكي مدرن، بي آنكه حساسيت زيادي را برانگيزد، پزشكي سنتي- مذهبي را از پيش روي خود كنار زد.
حاتميكيا در سريال حلقه سبز ما را با اين پرسش مواجه ميكند كه آيا معجزه در جامعه مدرن ممكن است يا خير؟ مهمترين نهادي كه در اين سريال، با ناباوري در مقابل اين ايده ايستادگي ميكند،نهاد پزشكي است. اگرچه حاتميكيا با پايانبندياي ضعيف، مساله را به سود ايقان پزشكي (فرد مرگ مغزيشده امكان بازگشت ندارد) و در مقابل ايقان ديني (معجزه همواره ممكن است حتي در مور اصحاب كهفي كه سيصد و اندي سال به خواب عميقفرو رفتند) ختم به خير مينمايد، اما با يك سريال تلويزيوني و فقط با همين سريال،تخم ترديدي را در بين داوطلبان اهداي اعضا ميپاشد كه تبليغات وسيع چند ساله پزشكان را بر باد داده و فرياد اعتراض آنها را به شكل كركنندهاي بلند ميكند.
در فيلم سينمايي دعوت، اما عملي عكس حلقه سبز رخ ميدهد. در اينجا <از دنيا رفتن> مطرح نيست، بلكه سخن بر سر <به دنيا آمدن> است. در آنجا مساله اين بود كه چه كسي- پزشك يا خدا- زمان و مكان <مرگ> را معين ميكند و در اينجا مساله اين است كه چه كسي زمان يا امكان <زندگي> را مشخص مينمايد. حاتميكيا با پرداختن به اين دو نقطه مرزي - تولد و مرگ- از خود و از ما ميپرسد كه آيا مرگ و زندگي ما در اثر يك <دعوت> و با دانش و حكمت الهي رخ ميدهد يا آنكه در جامعه مدرن تعيينكننده همه چيز از جمله مرگ و زندگي،دانش، تخصص و مصالح بشري است!؟ علوم جديد ديري است كه ابعاد مختلف زندگي ما را بازنمايي و مديريت ميكند. پيشرفت علوم پزشكي، تغذيه، شكل اندام ظاهري و ... را تحت تاثير قرار داده و زندگي روزمره ما را پزشكيزده كرده است. اما پيشرفت علوم و فناوري در حوزه پزشكي و ژنتيك، علاوه بر افزايش <طول> عمر و نقاط مياني پيوستار زندگي ما، به تازگي دو نقطه مرزي، يعني مرگ و تولد را نيز تحتالشعاع خود قرار داده است.
اهداي اعضاي افراد مرگ مغزيشده و سقط جنين دو موضوع جدي و چالشبرانگيز در تمامي دنيا بوده كه در ايران به سادگي مورد پذيرش قرار گرفته است. اين <پذيرش> سطحي از سويي ناشي از سيطره گفتمان پزشكي در ايران و شتابزدگي ما در انجام اين فعاليتها، بدون در نظر گرفتن پيامدهاي اخلاقي آن است و از سوي ديگر نشانگر ظرفيتهاي متفاوتي در اسلام و تشيع است كه چنين امكاني را عليرغم اديان ديگر مهيا ميكند.
در فيلم سينمايي <دعوت> زوجهاي مختلفي به نمايش گذاشته ميشوند كه درگير مساله بچه ناخواسته هستند. از طرف آزمايشگاه با تمامي اين افراد تماس گرفته شده و به آنها گفته ميشود كه حاملههستند. مطلعين سراسيمه خود را به پزشك متخصص زايمان رسانده و پس از اطمينان از اينكه كودكي در راه است به پزشك دوم، براي انجام عمل سقط جنين مراجعه ميكنند. اما در آخرين لحظات به دلايلي از اين كار منصرف ميشوند. دو پزشك زن به صورت دو قرينه؛ يكي حياتبخش و ديگري سقطكننده زندگي در مقابل هم نقش بازي ميكنند. نكته جالب اين است كه پزشك متخصص بارداري خود نيز با مشكل ديگران مواجه بوده و براي سقط جنين به پزشكي ديگر مراجعه ميكند. البته در تمامي موارد فرزند <دعوت>شده به شكلهاي مختلف پا به عرصه وجود ميگذارد.
اگرچه فيلم حاتميكيا كمتر به سياهيها و مشكلات و معضلاتي كه پيرامون مساله سقط جنين در ايران است ميپردازد، اما عميقا تاثيرگذار و تاملبرانگيز است.
|
|
|
گفتوگو با محسن وزيريمقدم، به بهانه نمايشگاهش در گالري طراحان آزاد؛ به مرغي ميمانم كه آشيان ندارد - پرويز براتي
|
| |
محسن وزيريمقدم در 83 سالگي همچنان نقاشي ميكند. تابلوهاي جديدش حكايت از تجربيات تازه او در نقاشي و نگاه عميقش به مقوله رنگ دارد. اين روزها گالري طراحان آزاد ميزبان حدود 30 نقاشي و 4 مجسمه از وزيريمقدم شده است. او زمستان سال گذشته هم نمايشگاهي در گالري <هور> برپا كرد كه استقبال از آن بالا بود. آخرين نمايشگاه خارجي وي تابستان امسال در تراموي ايتاليا برپا شد كه بازتاب آن هم خوب بود. وزيريمقدم سال 2005 به عنوان شخصيت برتر اروپايي از دست مقامات ايتاليايي جايزه گرفته است. آلبرتو موراويا شاعر معروف
نقاشيهاي جديدتان حاكي از تجربههاي جديد در مقوله رنگ و كمپوزيسيون است. آيا در نمايشگاه جديدتان اين نقاشيها به نمايش گذاشته شدهاند؟
اين كارها چندان جديد نيستند، در حقيقت شماري از آثار <شني> من آثار معروف به <هراس پرواز> و همچنين آثار سالهاي 2000 هستند. تعدادي از آثار هم سال گذشته در گالري هور به نمايش گذاشته شده بودند. در حقيقت اين آثار مربوط به دو، سه دوره مختلف هستند.
ميتوانيد اشارهاي به تجربههاي جديدتان در نقاشي بكنيد؟
خب، فضاها، فضاهاي خالي و سفيد هستند و رنگهايي ظريف كه به اطراف بوم فرار كردهاند.
در آثار سال 2006 شما هم رنگ، حرف اول را ميزند.
اين صحبت را خيليها به من گفتهاند. به هر حال رنگ براي من خيلي مهم است.
چطور با وجود مشكلات در بيناييتان اينچنين تلقي عميقي را از رنگ روي بوم ايجاد ميكنيد؟
يك نيروي ماوراءالطبيعه در درون من است كه كمك ميكند چنين نقاشيهايي را ارائه دهم. وقتي نقاشي ميكنم، خودم نميدانم چه ميكنم. دستم روي بوم حركت ميكند و بعد كه كار تمام ميشود، خودم تعجب ميكنم. پلكله با فروتني تمام گفته اين دست من نيست كه كار ميكند، اين مغز من نيست كه فرمان ميدهد. من در آن دوردستها، دوستاني دارم سياه و سفيد، كه آنها به من ميگويند چه كنم. اين يعني كه هنرمندي چون كله، رابطهاي ازلي با نقاشي داشته است. به هر حال من خودم هم به نوبه خود از تمام اينها درس گرفتهام. من هميشه دوست دارم هنرمند و همچنين شاگرد خوبي باشم براي آن كسي كه جهان را آفريده است. كسي كه خودش بزرگترين هنرمند است.
جناب وزيري، زندگي دوپاره شما در تهران و رم، آيا تاثيري روي نقاشيهايتان نگذاشته است؟
نميدانم. من مثل مرغي ميمانم كه نميداند آشيانش كجاست! يك پايم در ايران و يك پايم در ايتالياست. من بيشتر كارهايم را در اتاق كوچكم در رم انجام ميدهم. به ايران كه ميآيم، انگيزه چنداني براي كار كردن ندارم، فقط به كارهايي كه كردهام فكر ميكنم و به نوشتههايم ولي در رم، در خلا‡ و تنهاييام، به نقاشي پناه ميبرم. من نقاشي ميكنم تا زندگي كنم. وقتي خلق ميكنم، ميفهمم كه هنوز هستم.
هماينك كتابهاي شما از جمله <شيوه طراحي> و <انديشه و كار پل كله> در دانشگاهها تدريس ميشود. آيا كتاب تازهاي چاپ نخواهيد كرد؟
اين روزها در تدارك چاپ مجموعه سخنرانيهايم هستم. كتاب دربرگيرنده سخنرانيهايي است كه در دانشكده هنرهاي زيبا و همچنين اخيرا در جاهاي مختلف انجام دادهام. اين كتاب بالغ بر 100، 150 صفحه خواهد شد. تمام كارهاي آن انجام شده، صحبتهايي هم با نشر چشمه براي انتشار آن شده است.